تبليغاتX
زندگی



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


زندگی

عاشق خدا

جرم   من  چیست   ؟

جرم من چیست    که شیدای   نگاهت   شده  ام    

آن   قدر   واله  که  انگشت   نمایت   شده  ام     

جرم  من چیست   که  در  کلبه   تنهایی   خویش  

زاهد    گوشه    محراب     لبانت      شده  ام 

آخر  ای   اختر    تابنده   به   دامان     سپهر   

جرم  من  چیست    که  رسوای   زمانت  شده ام

آمدی  ساده   نشستی   به   گلیم    دل    من 

جرم من چیست   که معشوق   نوازت   شده  ام 

ای  که   از   شور   جوانی   خودت   سرمستی   

ساغری  نوش   که   ساقی    شرابت    شده ام 

آمدی  ساده  نشستی و چو  طوفان    رفتی  

هیچ  انگار   ندیدی  که خرابت   شده  ام   

 رفتی و بی  خبر   از  خویش  نمودی   ما را  

لحظه ای  چند نظر  کن  نگرانت  شده ام  

ای  که از  حال  دل  من   خبری  نیست  تو را

با  خبر باش  که  من  چشم  به راهت   شده  ام

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17ساعت18:18توسط رضا | |

۳۰ تا عکس جالب عشقی از دستش ندین.

برای دیدن ادامه ی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید. 


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/10ساعت6:6توسط رضا | |

خدايا، از چند صباح پيش كه در وادي شب‌شكنان قدم گذاشته‌ام، تا به حال تعداد كثيري از هم‌قطارانم بار سفر بسته‌اند و عزم ديدار دوست نموده‌اند؛ اما من روسياه، از كاروان عقب افتاده‌ام.

ياران در روشنايي مهتاب به طرف صبح سپيد حركت كردند، اما من، شب را به شب پيوند زده و در تاريكي‌ها راه گم كردم. گاهي فجر صادق را ديدم، اما در حركت به سوي آن سستي ورزيدم. اين بار تصميم گرفته‌ام با توكل به معبود، خويشتن را به جمع كاروانيان برسانم.

ياورا، ياري‌ام كن تا اين راه را به سرعت بپيمايم.

از دستنوشته‌هاي شهيد عباس محمدي


+نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/21ساعت6:25توسط رضا | |

عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني مستي و ديوانگي - عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر - عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن - عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن - عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن - عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار - عشق يعني هرچه بيني عكس يار عشق يعني ديده بر در دوختن - عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب - عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني سوز ني ، آه شبان - عشق يعني معني رنگين كمان

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/29ساعت15:44توسط رضا | |

خون من اکنون تيره چون قير مذاب است

شوق و اميد و آرزو ... ديری ست ديری ست

کوچيده اند از نيمه ويران خانهءِ دل

دانم که اين رفتنشان را آمدن نيست.

از آنچه با من بوده اکنون مانده برجا

شعر و کتاب و نفرت و غمهای انبوه

روزی کتاب ار غمگسار هستيم بود

امروز در خونم چکاند زهر اندوه.

سنگ صبورم بوده ار روزی سرودم

امروز افسوس

ترکيده و پاشيده از هم ،

يا طاقتش کمتر زسنگ ديگری بود

يا آنکه سنگين بوده بار کوه ماتم.

اکنون منم بيزار از هرکس زهرچيز

بيزارم از آن کس زراه رفته برگشت

يا آنکه از پس کوچه های تيره بگريخت

ندروده باغی را ، گياه ديگری کشت.

بيزارم از آن کس چو شادی را گران يافت

بال پرستوی قشنگش راشکسته

طاووس خودرا بال بگشوده است و هر روز

چون غنچه ای بربستر يک شاخه رسته.

+نوشته شده در سه شنبه 1387/08/21ساعت4:22توسط رضا | |

هرشب که می افتم درون بستر خويش

خواهم نبينم آفتاب کينه جو را

هرکس بدل می پروراند آرزوئی

من ، می کشانم لاشه های آرزو را.

هرکس که می خيزد سحر از بستر خويش

شوقی ، اميدی ، يا خيالی در سر اوست

يا با سرابی می فريبد خويشتن را

يا خون سرخ زتدگی در پيکر اوست.

من با کدامين کوشش و نيرنگ و پندار

از خواب خيزم بگذرانم زندگی را ؟

گيرم فريب تازه ای در خون من رست

آخر چه سازم اين غم درماندگی را

اندوه من تنها زمرگ آرزو نيست:

بال و پر مرغ فريب من شکسته

آوخ کبوترهای برزخ آفرينم

بگريختند از بام يک يک ، دسته دسته.

+نوشته شده در جمعه 1387/08/17ساعت3:47توسط رضا | |

خاطره ها

چه شبها ، چه شبها

ميان بستر آرام ساحل

دل من

دل ديوانهء من

بسان کشتی دريانوردی

ز دريائی عظيم و جاودانه ...

گذر کرد ؛

بياد موجهائی

- که هنگام توفان -

به فرق و پيکر و پروانه اش خورد ؛

زچشمان خمارم اشک افشاند .

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت3:39توسط رضا | |

زندگی ادامه داره

حتی وقتی ما ، نباشیم

اگه اشنا بمونیم

یا مث غریبه ها ، شیم

زندگی همینه جونم

گاهی همرنگ خزونه

با حقیقت جون می گیره

گاهی هم ، رنگین کمونه

گاهی هم مثل یه ماهی

توی یک تنگ طلائی

اره رسم دنیا اینه

چه بخواهی ، چه نخواهی...

+نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت5:4توسط رضا | |

      دانلود

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت4:45توسط رضا | |

بیا تا که بدانی رازمن چیست

دلیل نغمه های ساز من چیست

اگر خوردم زمین و خسته گشتم

دوباره ماندن و اغاز من چیست

در این سرمای بی روح زمستان

بهار غنچه های ناز من چیست

بیا تا من بدون پرده پوشی

بگویم این پر پرواز من چیست

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/06ساعت4:20توسط رضا | |

چقدر دلم گرفته مثل شبای تاریک
چقدر دلم تنگ شده واسه نگاه نزدیک
چقدر تو بودی عزیز واسه دلم عزیزم
چرا نموندی که من دنیا رو پات بریزم
همه ترانه هامو هدیه دادم به چشمات
شاید دوباره دیدم لبخندو روی لب هات
نمی شه بی وجودت عشقو شناخت تو دنیا
حتی با خاطراتت نمی شه رفت به رویا
خسته شدم عزیزم از دوری نگاهت
خسته و دلشکسته موندم من به چشم به راهت

+نوشته شده در جمعه 1387/08/03ساعت6:35توسط رضا | |

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود.
 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/02ساعت6:6توسط رضا | |

برای دیدن ادامه ی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/01ساعت6:34توسط رضا | |

با سلام.

از اینکه حرف های دل مرا می خوانید متشکرم.من از دنیا خسته ام چون دیگر کسی به دیگری اعتماد ندارد همه دنبال ثروت و مقام هستند نمی دانم شاید خدا می خواهد ما را امتحان کند.داشتم میگفتم آری دیگر کسی از روی عشق با کسی هم کلام نمی شود خب تقصیر آنها هم نیست آنها یا میخواهند نیاز جنسی یشان را برطرف کنند یا به خاطر پول طرف است که با او ازدواج می کند.من هم در این وسط بیکس و تنها حسرت عشق هایی مانند لیلی و مجنون را می خورم ولی چه فایده دیگر چه کسی به این حرف ها گوش می کند من عشقی را دوست دارم که بعد ازدواج نیز عتش عشق و به هم رسیدن از بین نرود ولی افسوس که این روز ها پسری با دختری دوست می شود ولی در اینجا عشقی وجود ندارد زیرا هر دو با افراد دیگری نیز دوستی مثلآ عشقی بر قرار میکنن. شاید دیگر کسی نباشد با که بعد ها درد و دل کنم و شاید دیگر کسی نباشد که با او عشقم را تقسیم کنم من گفتم و رفتم چه فایده.......یاعلی

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/03ساعت20:33توسط رضا | |

1-یک روز یک قورباغه با زنبور ازدواج می کنه ، قورباغه میگه قوقو قوربونت برم ، زنبور میگه وز وز وز وظیفته.

2-قاضی :هر کس تو جلسه دادگاه حرف بزنه ، دستور میدم بیرونش کنند، زندانی:اقای قاضی منم حرف زدم.

3-زندگی مانند قصه مرد یخ فروش است. از او پرسیدند ، فروختی؟ گفت ، نخریدند ، تمام شد.

4-سه چیز از شمع اموختم ، ایستاده بمیرم! بی صدا بمیرم! برای دوست بمیرم.

5-کی گفته اقیانوس عشق ساحل نداره ؟ تنبل پارو بزن.

6-به من زنگ نزن ،اس.ام.اس نفرست،پیشم نیا،سعی نکن منو ببینی،چون دیابت دارم و دکترها توصیه کردند از افراد شیرین مثل تو دوری کنم.

 

7-همیشه قبرستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز.

8-مواد لازم برای درست کردن مردها ! مواد خود را حرام نکنید ، مردها درست شدنی نیستند؟!

9-زندگی مثل بازی گل یا پوچ میمونه ، با تو گل ، بی تو پوچه.

10-خدایا به انان که ادعای عاشقی تو را دارند، بیاموز که بزرگترین گناه ، شکستن دل ادمیان است.

11-یه بنده خدایی حوصلش سر میره ، زنگ خونشونو میزنه و در میره.

12-گل اگر خشک شود ، ساقه ان میماند ، دوست اگر دور شود ، خاطره اش میماند.

13-دوست خوب، درست مثل درشکه در روز بارانی کمیاب است.

14-غروب پایان خورشید نیست.

15-هرگز در زندگی به کسی اخم نکن، چون ممکن است یه نفر به لبخند تو زنده باشه.

16-مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرین ؟ زندگی در پاسخ گفت : چون من دروغم و تو حقیقت.

17-همیشه دلیل شادی کسی باش ، نه قسمتی از شادی او. همیشه قستی از غم کسی باش ، نه دلیل غم او.

18-اولی: اگر کسی بنزین بخوره چی میشه ؟ دومی : سرعتش انقدر زیاد میشه که در عرض چند دقیقه به اون دنیا میرسه.

19-به خدا نگویید که مشکل بزرگی دارم ، به مشکل بگویید که خدای بزرگی دارم.

20-دیشب دفترچه قسطامو ورق میزدم ، تمومی نداشت ، تا اخر عمر بدهکار مهربانیاتم.

 امیدوارم تونسته باشم رضایتتونو جلب کنم لطفا با نظراتتون منو تو یه بهتر کردن وبلاگ کمک کنید . از حضورتان در این وبلاگ متشکرم...

                                                         رضابایرام زاده

+نوشته شده در سه شنبه 1387/07/02ساعت23:25توسط رضا | |

+نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت18:3توسط رضا | |

+نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت17:53توسط رضا | |

+نوشته شده در شنبه 1387/04/22ساعت12:16توسط رضا | |

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که می زنید گیرم که می بُرید گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید
....
تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه ی پاییزی گُلاتو سوزونده
تو اون ستاره ی خاموشی که خواب تو رو بُرده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده
چشات مثل شب بارونی، دلت پر از غم پنهونی، مثل پرنده ی زندونی ،بخون به ناله ی دل
مثال تیغ گُل زردم، یه شعر خسته ی پُر دردم، ببین که قایق امیدم نشسته بی تو به گِل

غم غریب کدوم غروبی که عطر پاییز گرفته بوی تنت
نگات به سوی کدوم ستارَست که قلب پارَست به زیر پیرهنت
من وتو چله نشین این شب پُر اندوهیم من و تو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
من وتو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
چراغ سفره ی ما دیگر نشانی از نان نیست به خاک غم زده ی شهرم نمیزه باران نیست

تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه ی پاییزی گُلاتو سوزونده
تو اون ستاره ی خاموشی که خواب تو رو بُرده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده
چشات مثل شب بارونی دلت پر از غم پنهونی مثل پرنده ی زندونی بخون به ناله ی دل
مثال تیغ گُل زردم یه شعر خسته ی پُر دردم ببین که قایق امیدم نشسته بی تو به گِل

+نوشته شده در جمعه 1387/04/21ساعت21:11توسط رضا | |

يادم آيد تو به من گفتـــــــي :

 

از اين عشــــــــــق حذر كن

 

لحظه اي چند براين آب نظـــــــــر كن

 

آب آئينه عشــــــــــق گـــذران است

 

توكه امروز نگاهت به نگاهـــــــي نگران است

 

باش كه فردا دلت با دگـــــــــــران است

 

تا فراموش كني چندي از اين شهــــــر سفر كن

 

با تو گفتم :

 

حذر از عشــــــــــق ؟

 

ندانم

 

سفر از پيش تو هرگــــــز نتوانم 0000000000000 نتوانم

 

روز اول كه دل به تمناي تو پرزد

 

چون كبوتــر لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدي ، من رميدم ، نه گسستم

 

باز گفتم كه :

 

تو صيادي و من آهوي دشتم

 

تا به دام تو افتادم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشــــــــــق ندانم 000000000000. نتوانم

 

اشكــــي از شاخه فروريخت

 

مرغ شب ، ناله ي تلخــــــــي زد و بگريخت

(كوچه ، فريدون مشيري ) 4 My New Friend Nittany LIL MISS TINKK (CHRISTINA SAUBER )

+نوشته شده در جمعه 1387/04/21ساعت20:10توسط رضا | |

قلب من بیدار شو که وصال یار نزدیک است به سوی او بشتاب افسوس که قرن ها در خواب بوده ای قلب من بیدار شو یار سراغت را گرفته است

+نوشته شده در شنبه 1387/04/15ساعت16:15توسط رضا | |

دلتنگ که می شوم، در خیالم بارها و بارها ظهور می کنی. سکوت که می کنم، در ذهنم زمزمه ی عشق می شوی. به خواب که می روم، رویای شبانگاهم تویی. و در بیداری، تمام وجود من... تو را که اندیشه می کنم، دلم آرام می گیرد. گاهی حس می کنم گریز می زنی از کودکانه های سرشارم. اما... خود نیز پر می شوی از کودکانه هایی که آینه ی کودکانه های من است. تمام روز ترانه می خوانم. ترانه هایی با نوای عشق... سروده های آتشین... نغمه های دلنشین... به نسیم اگر گوش بسپری، خواهی شنیدشان. باز هم دلم هوس باران کرده. همان بارانی که گیسوانت را نم دار می کند و بر گونه هایت می غلتد! همان بارانی که دوست داریم تا آسمان به سویش دوان دوان پیش برویم و با اشتیاق ابر عشق بازی کنیم! هرچند برای شوق نم باران دلم تنگ شده، اما آفتاب عالم تاب برایم تکراری نمی شود. چون یادم می آورد درخشش چشمانت را، آندم که با عشق به چشمان مشتاقم می نگری! چون حرارتش گرمم می کند، درست مثل آتشین ترین بوسه های عاشقانه! می خندی، می خندم! می شکفی، می شکفم! آغوش که بگشایی، پر می گیرم! شبها با صدای لالایی جیرجیرک ها و بامدادان با نوای به پا خیز مرغ سحر، برایت سرود محبت می خوانم، با تمام دل! با تو که باشم، آرامش خیالم می شوی و اطمینان قلبم! آنگاه، دست در دستان تو تا اوج احساس بی پروا خواهم دوید! لحظه های بی تو، دلم به دقایقی خوش است که صدای پر مهرت موجی از مهر و طنینی از سرور می شود و از پشت خط های پیوند، آرامم می کند. هرچند این عتش را می فروزد و برای دیداری دوباره تشنه ترم می کند! بودنت را با تمام اشک ها و لبخند ها، مهربانی ها و خشم ها، اخم ها و عاشقانه ها، با تمام ستاره های تاریک و روشن، با تمام نغمه های تلخ و شیرین، بودنت را با تمام خوبی ها و باز هم خوبی هایی که داری، نیازمندم! مباد ثانیه ای ترکم کنی که وجودم از عشق است و عشق بی تو بی جان! می میرم بی سلام عاشقانه ات! وقتی که می روی، در انتظار سلام دوباره ات هر چه شمردنیست می شمرم تا بازگردی! باران می شوم، بر گیسوانت می بارم و بر گونه هایت می لغزم! آرام دلت می شوم و خنکای وجودت، در حرارت آتشین آفتاب... می بارم... می بارم... بارانی می شوم از عشق! عاشقانه می زیم، با تو! ای همدم! ای هم راز... نسیمی گر بوزد، مثل یک قاصدک به سویت خواهم شتافت تا پیغام دل را به قلبت هدیه کنم. عاشقانه... فراتر از عاشقانه دوستت دارم!

+نوشته شده در شنبه 1387/04/15ساعت16:12توسط رضا | |

می گویند حرفی که از دل برآید ، لاجرم بر دل نشیند ... و چه حرفی زیباتر از عشق ... آتشی که از اعماق وجودت زبانه می کشد ... بگو ببینم تا به حال لرزش دلت را حس کرده ای ؟ ... منظورم همان است دیگر ، اصلاً عاشق شده ای ؟ گمان نکنی عاشقی به سادگی همین چند کلمه است ها . نه ! مگر این دل به این راحتی ها می لرزد ؟ ... ولی وقتی لرزید ، یقین کن که عاشق شده ای ... نگران راه و رسمش هم نباش ، دلت که بلرزد خودت راه و رسم عاشقی را از بر می شوی . آن وقت است که یک کرشمه ی معشوق ، مستت می کند ... خرابش می شوی ... آن وقت است که همه ات برای معشوق می شود ... نه ! ... اصلاً خودِ معشوق می شوی ... آن وقت است که هر جا بنگری جز معشوق نمی بینی ؛ یعنی نمی توانی که ببینی ... به صحرا بنگرم صحرا تو بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم به هرجا بنگرم کوه و در و دشت نشان قامت رعنا تو بینم این ها را من نمی گویم ها ... آن ها که عاشق شده اند می گویند ... آن ها که واژه ی مقدس عشق رابی وضو بر لب نمی آورند ... لحظه ی وصال را که دیگر نگو ... هیچ فکر کرده ای که اگر هجران معشوق نبود ، وصال هیچ وقت وصال نمی شد ؟ خوش برآی از غصه ای دل کاهل راز عیش خوش در بوته ی هجران کنند یادم باشد از فراق یار هم برایت بگویم ... یادم باشد ... *یکی از پستای قدیمی رو گذاشتم ... خاطره ها دارم با این نوشته ها ... ساعت هایی رو زنده می کنن برام که حسرت چشیدن دوباره ی یه لحظه شونو دارم ...

+نوشته شده در شنبه 1387/04/15ساعت16:1توسط رضا | |